fressen
خوردن (حیوانات)، بلعیدن، پرخوری کردن، بلعیدن (انرژی/زمان)
Bedeutungen
1
Akkusativ
غذا خوردن (مخصوص حیوانات)
- Der Hund frisst sein Futter sehr schnell.سگ غذایش را خیلی سریع میخورد.
- Die Katze hat eine Maus gefressen.گربه یک موش خورده است.
2
Akkusativ
با حرص و ولع خوردن یا پرخوری کردن انسان (عامیانه و تحقیرآمیز)
- Du frisst ja wie ein Scheunendrescher!تو چقدر با حرص و زیاد میخوری!
- Er hat den ganzen Kuchen alleine gefressen.او تمام کیک را به تنهایی لمباند.
3
Akkusativ
بلعیدن و مصرف کردن زیاد (زمان، انرژی، برق، سوخت)
- Diese Maschine frisst sehr viel Strom.این دستگاه برق زیادی مصرف میکند (میبلعد).
- Das Projekt hat enorm viel Zeit gefressen.این پروژه زمان خیلی زیادی را بلعید.