gefrieren
یخ زدن، منجمد شدن
Beispiele
- Meerwasser ''gefriert'' erst deutlich unter null Grad.آب دریا تازه در دمای بسیار پایینتر از صفر درجه یخ میزند.
- Die Bezeichnung ''gefroren'' wird dann verwendet, wenn ein Produkt nur bei minus zwölf Grad Celsius eingefroren wurde.عبارت «منجمد» زمانی استفاده میشود که یک محصول تنها در منفی دوازده درجه سانتیگراد منجمد شده باشد.
Bedeutungen
1
Intransitiv
به دلیل سرما به یخ یا حالت جامد تبدیل شدن.
- Das Wasser im Teich ist gefroren.آب در برکه یخ زده است.
- Bei diesen Temperaturen gefriert alles.در این دماها همه چیز یخ میزند.
2
Intransitiv
(عامیانه) از سرما بسیار اذیت شدن، یخ زدن (در مورد انسان).
- Ich gefriere mir die Füße ab!پاهایم از سرما یخ زد!
- Pass auf, dass du nicht gefrierst.مواظب باش یخ نزنی.