eingefrieren
منجمد کردن، یخ زدن، متوقف کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas eingefrieren)
تبدیل شدن مایعات به جامد بر اثر سرما، یا قرار دادن چیزی در دمای بسیار پایین برای نگهداری طولانی مدت.
- Das Wasser im See ist über Nacht eingefroren.آب دریاچه در طول شب یخ زد.
- Wir müssen das Gemüse für den Winter einfrieren.ما باید سبزیجات را برای زمستان منجمد کنیم.
2
Akkusativ (jemanden / etwas eingefrieren)
متوقف کردن یا به حالت تعلیق درآوردن یک روند، فرآیند یا فعالیت، اغلب به صورت ناگهانی یا اجباری.
- Die Produktion wurde wegen des Streiks eingefroren.تولید به دلیل اعتصاب متوقف شد.
- Sein Konto wurde nach dem Verdacht auf Betrug eingefroren.حساب او پس از ظن کلاهبرداری مسدود شد.