funzeln

Aussprache: /ˈfʊntsl̩n/
Wortzerlegung: fun·zeln
فعل

کم‌نور سوختن، سوسو زدن، نور ضعیف دادن

Beispiele

  • Niemand sitzt an der Bar oder auf einem der roten Plüschsofas vor der leeren Bühne, auf der Lämpchen ''funzeln.هیچ‌کس در بار یا روی یکی از کاناپه‌های مخمل قرمز جلوی صحنه خالی که چراغ‌های کوچکی در آن سوسو می‌زنند، ننشسته است.
  • Männer tragen Brillen, die wie kleine Scheinwerfer ''funzeln.مردان عینک‌هایی می‌زنند که مانند چراغ‌های کوچک سوسو می‌زنند.
  • In trostlosen Heimen ''funzeln'' Kerzen.در خانه‌های دلگیر، شمع‌ها کم‌نور می‌سوزند.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

نور ضعیف و سوسو زننده داشتن یا تولید کردن

  • Die alte Lampe funzelt nur noch schwach.لامپ قدیمی فقط کم‌نور سوسو می‌زند.
  • Im Dunkeln konnte man nur ein kleines Licht funzeln sehen.در تاریکی فقط می‌شد یک نور کوچک را دید که سوسو می‌زند.