gehen

Aussprache: /ˈɡeːən/
Worttrennung: ge·hen
فعل

رفتن، راه رفتن، مطرح بودن (درباره چیزی بودن)، کار کردن، حال داشتن، امکان‌پذیر بودن

Bedeutungen

1 in/zu/nach + Dativ/Akkusativ / (بدون مفعول)

حرکت کردن با پاها، پیاده‌روی کردن یا طی کردن یک مسیر به سمت مقصد

  • Wir gehen heute Abend ins Kino.ما امشب به سینما می‌رویم.
  • Das Kind lernt gerade gehen.کودک در حال یادگیری راه رفتن است.
2 es geht um + Akkusativ

موضوع و موضوعیت داشتن چیزی، پایِ چیزی در میان بودن یا درباره چیزی بودن (ساختار غیرشخصی)

  • In diesem Buch geht es um die Geschichte Europas.در این کتاب موضوع درباره تاریخ اروپا است.
  • Es geht hier um deine Zukunft.اینجا پای آینده تو در میان است.
3 es geht + Dativ

وضعیت و حال و احوال کسی بودن (ساختار غیرشخصی با ضمیر داتیو)

  • Wie geht es dir heute?امروز حالت چطور است؟
  • Es geht mir den Umständen entsprechend gut.با توجه به شرایط، حالم خوب است.
4 (بدون مفعول)

ترک کردن یک مکان یا رفتن از پیش کسی

  • Ich muss jetzt leider gehen.متأسفانه من الآن باید بروم (اینجا را ترک کنم).
  • Es ist schon spät, wir sollten langsam gehen.دیگر دیر وقت است، کم‌کم باید برویم.
5 (بدون مفعول)

کار کردن، درست عمل کردن یک دستگاه، مکانیزم یا ساعت

  • Meine Uhr geht nicht mehr.ساعت من دیگر کار نمی‌کند.
  • Der Motor geht wieder einwandfrei.موتور دوباره کاملاً درست کار می‌کند.
6 (بدون مفعول)

امکان‌پذیر بودن، عملی بودن یا قابل قبول بودن یک امر (عامیانه)

  • Das geht auf keinen Fall!این به هیچ وجه امکان‌پذیر نیست (نمیشه)!
  • Geht das so in Ordnung?آیا این‌طوری مورد قبول است؟
7 (بدون مفعول)

پیش رفتن یا توسعه یافتن یک فرایند، روند یا کار

  • Die Arbeit geht gut voran.کار به خوبی پیش می‌رود.
  • Wie geht es mit dem Projekt?پروژه چطور پیش می‌رود؟
8 bis + Akkusativ / bis zu + Dativ

امتداد داشتن یا رسیدن تا یک نقطه خاص (برای مسیر، لباس یا فاصله)

  • Der Mantel geht ihm bis zu den Knien.پالتو تا زانوهایش می‌رسد.
  • Der Weg geht bis in den Wald hinein.مسیر تا داخل جنگل امتداد دارد.
9 in + Akkusativ

گنجایش داشتن (جا شدن مقداری در چیزی)

  • In den Tank gehen 50 Liter.در این باک ۵۰ لیتر جا می‌گیرد.
  • In den Koffer geht nicht mehr viel hinein.در چمدان چیز زیادی جا نمی‌شود.
10 (بدون مفعول)

ور آمدن و پف کردن خمیر در آشپزی

  • Lass den Teig eine Stunde an einem warmen Ort gehen.بگذار خمیر یک ساعت در یک جای گرم بماند تا ور بیاید.
  • Der Teig muss gut gehen, damit das Brot locker wird.خمیر باید خوب ور بیاید تا نان پوک شود.