gegen eine Wand reden
بیاثر بودن حرف، نادیده گرفته شدن
Bedeutungen
1
صحبت کردن با کسی که به حرفهای شما گوش نمیدهد یا اهمیتی نمیدهد، گویی که با دیوار صحبت میکنید. تلاش بیفایده برای متقاعد کردن یا رساندن پیام به کسی که علاقهای به شنیدن ندارد.
- Ich habe versucht, ihm die Gefahr zu erklären, aber es war, als würde ich gegen eine Wand reden.سعی کردم خطرات را برایش توضیح دهم، اما انگار داشتم با دیوار حرف میزدم.
- Sie hat ihm immer wieder gesagt, er solle aufhören, aber er redet gegen eine Wand.او بارها به او گفته بود که دست بردارد، اما او انگار با دیوار حرف میزند.
- Wenn du mit ihm über seine Fehler sprichst, redest du wirklich gegen eine Wand.وقتی درباره اشتباهاتش با او صحبت میکنی، واقعاً داری با دیوار حرف میزنی.