gegenübersässen
مینشستند روبرو
Bedeutungen
1
jemandem/etwas + gegenüber + sitzen
بیان کننده یک موقعیت فرضی یا غیرواقعی در گذشته که در آن شخص یا چیزی در مقابل فردی که نشسته است، قرار میگرفت؛ استفاده در جملات شرطی یا آرزوها (شکل کمتر رایج التزامی ۲).
- Wenn die Umstände es zugelassen hätten, säßen wir heute noch in dem Café gegenüber.اگر شرایط اجازه میداد، ما امروز هنوز در کافه روبرو نشسته بودیم.
- Er hätte sich gewünscht, er sässe jetzt dem Kaminfeuer gegenüber und könnte sich entspannen.او آرزو میکرد که اکنون روبروی آتش شومینه نشسته باشد و بتواند استراحت کند.