gegenfragen
سؤال متقابل پرسیدن، پاسخ دادن با سؤال
Bedeutungen
1
intransitiv
به جای پاسخ دادن به سؤالی که مطرح شده، فوراً سؤال دیگری از طرف مقابل پرسیدن
- Anstatt meine Frage zu beantworten, hat er sofort gegengefragt.او به جای پاسخ دادن به سؤال من، بلافاصله سؤال متقابل پرسید.
- Warum fragst du immer gegen, wenn ich dich etwas frage?چرا وقتی از تو چیزی میپرسم، همیشه با سؤال پاسخ میدهی؟