gegenhalten
مقابله کردن، مقاومت کردن، مقایسه کردن
Bedeutungen
1
intransitiv / gegen + Akkusativ
چیزی را در برابر فشار یا نیروی فیزیکی نگه داشتن تا حرکت نکند
- Er musste mit aller Kraft gegenhalten, damit die Tür nicht aufging.او مجبور بود با تمام قدرت مقاومت کند تا در باز نشود.
- Halten Sie das Holzstück fest gegen die Säge!قطعه چوب را محکم در برابر اره نگه دارید!
2
intransitiv / gegen + Akkusativ
در بحث یا مخالفت، استدلال و موضع مخالف ارائه دادن
- Er hielt mit klaren Fakten gegen die Vorwürfe gegen.او با حقایق روشن در برابر اتهامات مقاومت و مقابله کرد.
- Man muss auch mal gegenhalten können, wenn falsche Aussagen gemacht werden.وقتی اظهارات غلطی مطرح میشود، انسان باید بتواند مخالفت و ایستادگی کند.
3
Akkusativ + gegen + Akkusativ
دو شیء، پیشنهاد یا رقم را با یکدیگر مقایسه کردن
- Halten Sie die beiden Angebote mal gegeneinander!این دو پیشنهاد را با یکدیگر مقایسه کنید!
- Man muss Theorie und Praxis gegeneinander halten.باید نظریه و عمل را در برابر هم قرار داد و مقایسه کرد.