gegenhalten

Aussprache: /ˈɡeːɡn̩ˌhaltn̩/
Wortzerlegung: ge·gen·hal·ten
فعل

مقابله کردن، مقاومت کردن، مقایسه کردن

Bedeutungen

1 intransitiv / gegen + Akkusativ

چیزی را در برابر فشار یا نیروی فیزیکی نگه داشتن تا حرکت نکند

  • Er musste mit aller Kraft gegenhalten, damit die Tür nicht aufging.او مجبور بود با تمام قدرت مقاومت کند تا در باز نشود.
  • Halten Sie das Holzstück fest gegen die Säge!قطعه چوب را محکم در برابر اره نگه دارید!
2 intransitiv / gegen + Akkusativ

در بحث یا مخالفت، استدلال و موضع مخالف ارائه دادن

  • Er hielt mit klaren Fakten gegen die Vorwürfe gegen.او با حقایق روشن در برابر اتهامات مقاومت و مقابله کرد.
  • Man muss auch mal gegenhalten können, wenn falsche Aussagen gemacht werden.وقتی اظهارات غلطی مطرح می‌شود، انسان باید بتواند مخالفت و ایستادگی کند.
3 Akkusativ + gegen + Akkusativ

دو شیء، پیشنهاد یا رقم را با یکدیگر مقایسه کردن

  • Halten Sie die beiden Angebote mal gegeneinander!این دو پیشنهاد را با یکدیگر مقایسه کنید!
  • Man muss Theorie und Praxis gegeneinander halten.باید نظریه و عمل را در برابر هم قرار داد و مقایسه کرد.