gilben
زرد شدن، زرد رنگ شدن
Beispiele
- Das Papier ist in der Sonne ''gegilbt''.کاغذ در آفتاب زرد شده است.
- Die Firnis ''gilbt'' schnell.لاک به سرعت زرد میشود.
- Das Rauchen hat ihm die Haare ''gegilbt''.سیگار کشیدن موهایش را زرد کرده است.
- Ich werde in deiner Erinnerung ''gilben'' und verblassen, bis ich eines Tages ganz verschwunden bin.من در خاطره تو زرد و محو خواهم شد تا زمانی که روزی کاملاً ناپدید شوم.
Bedeutungen
1
ohne Objekt (intransitiv)
زرد شدن (خودش)، به رنگ زرد درآمدن (فعل ناگذر)
- Das alte Papier ist mit der Zeit gegilbt.کاغذ قدیمی به مرور زمان زرد شده است.
- Die Blätter gilben im Herbst.برگها در پاییز زرد میشوند.
2
Akkusativ (transitiv)
چیزی را زرد کردن، به رنگ زرد درآوردن (فعل گذرا)
- Die Sonne gilbt das Getreide auf den Feldern.خورشید غلات را در مزارع زرد میکند.
- Manche Chemikalien können Stoffe gilben.برخی مواد شیمیایی میتوانند پارچهها را زرد کنند.