glauben

Aussprache: /ˈɡlaʊ̯bn̩/
Wortzerlegung: glau·ben
فعل

باور کردن، اعتقاد داشتن، فکر کردن، گمان کردن

Bedeutungen

1 jemandem (Dativ) / etwas (Akkusativ) glauben

حرف، ادعا یا سخن کسی را راست دانستن و به او اعتماد کردن؛ ادعایی را باور داشتن

  • Ich glaube dir, dass du die Wahrheit sagst.من حرف تو را باور می‌کنم که حقیقت را می‌گویی.
  • Glaubst du diese Geschichte wirklich?آیا واقعاً این داستان را باور می‌کنی؟
2 an + Akkusativ glauben

اعتقاد و ایمان داشتن به وجود کسی/چیزی یا اعتماد راسخ داشتن به موفقیت/توانایی شخصی

  • Viele Menschen glauben an Gott.بسیاری از مردم به خدا اعتقاد دارند.
  • Du musst an dich selbst glauben, um Erfolg zu haben.تو باید به خودت ایمان داشته باشی تا موفق شوی.
3 dass-Satz / Infinitiv mit zu / Akkusativ

فکر کردن، حدس زدن یا گمان بردن بر پایه احساس یا شواهد غیرقطعی

  • Ich glaube, dass es morgen regnen wird.فکر می‌کنم فردا باران خواهد بارید.
  • Sie glaubt, ihn schon einmal gesehen zu haben.او فکر می‌کند که قبلاً او را دیده است.