glauben
باور کردن، اعتقاد داشتن، فکر کردن، گمان کردن
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) / etwas (Akkusativ) glauben
حرف، ادعا یا سخن کسی را راست دانستن و به او اعتماد کردن؛ ادعایی را باور داشتن
- Ich glaube dir, dass du die Wahrheit sagst.من حرف تو را باور میکنم که حقیقت را میگویی.
- Glaubst du diese Geschichte wirklich?آیا واقعاً این داستان را باور میکنی؟
2
an + Akkusativ glauben
اعتقاد و ایمان داشتن به وجود کسی/چیزی یا اعتماد راسخ داشتن به موفقیت/توانایی شخصی
- Viele Menschen glauben an Gott.بسیاری از مردم به خدا اعتقاد دارند.
- Du musst an dich selbst glauben, um Erfolg zu haben.تو باید به خودت ایمان داشته باشی تا موفق شوی.
3
dass-Satz / Infinitiv mit zu / Akkusativ
فکر کردن، حدس زدن یا گمان بردن بر پایه احساس یا شواهد غیرقطعی
- Ich glaube, dass es morgen regnen wird.فکر میکنم فردا باران خواهد بارید.
- Sie glaubt, ihn schon einmal gesehen zu haben.او فکر میکند که قبلاً او را دیده است.