gucken
نگاه کردن، تماشا کردن
Beispiele
- Guck'' mal, was ich hier habe!نگاه کن ببین اینجا چی دارم!
- In der Zeitung ''guck'' ich immer am liebsten nach Bildern von Stars und Sternchen.من در روزنامه همیشه بیشتر از همه دوست دارم به عکسهای ستارهها و سلبریتیها نگاه کنم.
- Du sollst ihr nicht unter den Rock ''gucken!نباید زیر دامن او نگاه کنی!
- Warum ''guckst'' du heute so traurig?چرا امروز اینقدر غمگین به نظر میرسی؟
Bedeutungen
1
(intransitiv) / auf + Akkusativ
دیدن، نگاه کردن (عامیانه برای schauen یا sehen)
- Guck mal, wer da kommt!نگاه کن، کی داره میاد!
- Sie guckt aus dem Fenster.او از پنجره بیرون را نگاه میکند.
2
Akkusativ
چیزی را تماشا کردن، مشاهده کردن
- Ich gucke gerade einen Film.من الان دارم یک فیلم تماشا میکنم.
- Hast du dir das neue Auto schon geguckt?آیا ماشین جدید را دیدهای؟