einwärtsgehen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌvɛʁt͡sˌɡeːən/
Worttrennung: ein·wärts·ge·hen
فعل

به سمت داخل راه رفتن (پنجه پا)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

راه رفتن به گونه‌ای که پنجه‌های پا به سمت داخل بدن متمایل باشند؛ راه رفتن با پنجه پای چسبیده به هم.

  • Das Kind geht noch einwärts, weil es noch klein ist.کودک هنوز به سمت داخل راه می‌رود، چون هنوز کوچک است.
  • Manche Menschen gehen aus Gewohnheit einwärts.برخی افراد از روی عادت به سمت داخل راه می‌روند.