gehäkelt
قلاببافی شده
Bedeutungen
1
چیزی که با استفاده از قلاب بافته شده است؛ ساخته شده با تکنیک قلاببافی.
- Sie trug eine gehäkelte Mütze.او یک کلاه قلاببافی شده پوشیده بود.
- Das Muster auf dem Tuch war kunstvoll gehäkelt.طرح روی پارچه با ظرافت قلاببافی شده بود.
- Meine Großmutter macht wunderschöne gehäkelte Decken.مادربزرگم پتوهای قلاببافی شده زیبایی میسازد.