gehärtet

Aussprache: /ɡəˈhɛʁtət/
Worttrennung: ge·här·tet
صفت

سخت‌شده، آبدیده، مقاوم‌شده

Bedeutungen

1

ماده‌ای که سخت‌تر یا مقاوم‌تر شده است، معمولاً از طریق فرآیندهای فیزیکی یا شیمیایی (مانند آبکاری فلزات یا سخت شدن شیشه).

  • Das gehärtete Glas zerbricht nicht so leicht.شیشه سخت‌شده به راحتی نمی‌شکند.
  • Die Klinge ist aus gehärtetem Stahl gefertigt.تیغه از فولاد سخت‌شده ساخته شده است.
  • Nach dem Training war er ein gehärteter Soldat.او پس از آموزش، سربازی آبدیده بود.