gehärtet
سختشده، آبدیده، مقاومشده
Bedeutungen
1
مادهای که سختتر یا مقاومتر شده است، معمولاً از طریق فرآیندهای فیزیکی یا شیمیایی (مانند آبکاری فلزات یا سخت شدن شیشه).
- Das gehärtete Glas zerbricht nicht so leicht.شیشه سختشده به راحتی نمیشکند.
- Die Klinge ist aus gehärtetem Stahl gefertigt.تیغه از فولاد سختشده ساخته شده است.
- Nach dem Training war er ein gehärteter Soldat.او پس از آموزش، سربازی آبدیده بود.