gehörig

Aussprache: /ɡəˈhøːrɪç/
Worttrennung: ge·hö·rig
صفت

سزاوار، به جا، مناسب، متعلق به، کافی

Bedeutungen

1

آنچه به کسی یا چیزی تعلق دارد یا مربوط به آن است؛ متعلق به.

  • Das ist nicht dein Zimmer, das gehört gehörig zu mir.این اتاق تو نیست، این متعلق به من است.
  • Die Verantwortung für den Fehler liegt gehörig beim Projektleiter.مسئولیت خطا به درستی بر عهده مدیر پروژه است.
  • Dieses Erbe gehört gehörig der Familie.این میراث به درستی متعلق به خانواده است.
2

مناسب، به جا، شایسته؛ درخور.

  • Er hat eine gehörige Portion Mut bewiesen.او سهم مناسبی از شجاعت را نشان داد.
  • Nach der langen Reise war eine gehörige Pause nötig.پس از سفر طولانی، یک استراحت کافی لازم بود.
  • Sie hat sich gehörig für ihre Fehler entschuldigt.او به درستی برای اشتباهاتش عذرخواهی کرد.
3

به مقدار کافی، قابل توجه؛ زیاد.

  • Das Auto hat eine gehörige Geschwindigkeit erreicht.ماشین به سرعت قابل توجهی رسیده است.
  • Er hat eine gehörige Summe Geld gespendet.او مبلغ قابل توجهی پول اهدا کرد.
  • Die Aufgabe erfordert gehörige Konzentration.این وظیفه نیازمند تمرکز کافی است.