haben

Aussprache: /ˈhaːbn̩/
Wortzerlegung: ha·ben
فعل

داشتن، به عنوان فعل کمکی (گذشته)، دارا بودن

Bedeutungen

1 Akkusativ

مالکیت مادی یا معنوی چیزی را داشتن؛ صاحب چیزی بودن

  • Ich habe ein neues Auto gekauft.من یک ماشین جدید خریده‌ام.
  • Sie hat zwei ältere Brüder.او دو برادر بزرگ‌تر دارد.
  • Er hat viel Geld auf dem Konto.او پول زیادی در حسابش دارد.
2 mit Partizip II

به عنوان فعل کمکی برای ساختن زمان‌های گذشته (Perfekt و Plusquamperfekt)

  • Ich habe gestern lange gearbeitet.من دیروز مدت زیادی کار کردم.
  • Wir haben viel Neues gelernt.ما چیزهای جدید زیادی یاد گرفته‌ایم.
3 Akkusativ

داشتن حالت فیزیکی، احساس، بیماری، ویژگی یا شرایط زبانی/زمانی

  • Er hat seit gestern hohes Fieber.او از دیروز تب بالایی دارد.
  • Ich habe heute leider keine Zeit.من امروز متأسفانه وقت ندارم.
  • Sie hat Angst vor Spinnen.او از عنکبوت‌ها می‌ترسد (ترس دارد).
  • Wir haben Hunger und Durst.ما گرسنه و تشنه هستیم (گرسنگی و تشنگی داریم).
4 Akkusativ

داشتن یا دارا بودن مقدار، وزن، طول، اندازه یا سن مشخص

  • Das Zimmer hat eine Fläche von 20 Quadratmetern.اتاق مساحتی برابر با ۲۰ متر مربع دارد.
  • Der Berg hat eine Höhe von über 3000 Metern.این کوه ارتفاعی بیش از ۳۰۰۰ متر دارد.
5 haben + zu + Infinitiv

مجبور بودن / باید کاری را انجام دادن (کاربرد شبه‌وجهی)

  • Du hast diese Regeln zu befolgen.تو باید از این قوانین پیروی کنی.
  • Ich habe noch viel zu tun.من هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن دارم.
6 Akkusativ (+ an / auf / um)

چیزی را پوشیده بودن، به تن یا به چشم داشتن (در ترکیب با قیدهای مکان)

  • Sie hat einen roten Mantel an.او یک پالتوی قرمز به تن دارد.
  • Er hat eine Brille auf.او عینک به چشم دارد.
7 Akkusativ (+ da / dort)

موجود بودن / در دسترس بودن (کاربرد عامیانه در موقعیت مکانی)

  • Haben Sie frische Milch da?آیا شیر تازه موجود دارید؟
8 sich haben / es mit jemandem haben

رفتار کردن، سخت‌گیری کردن یا کلافه بودن (در عبارات اصطلاحی و عامیانه)

  • Hab dich nicht so!این‌قدر لوس نشو / سخت نگیر!
  • Er hat es im Rücken.او کمردرد دارد (در ناحیه کمر مشکل دارد).