haften
چسبیدن، مسئول بودن، ضامن بودن
Beispiele
- Die Fußsohlen des Geckos ''haften'' auch an sehr glatten Oberflächen.کف پاهای گکو حتی به سطوح بسیار صاف نیز میچسبند.
Bedeutungen
1
an + Dativ
چسبیدن، به چیزی متصل بودن
- Der Aufkleber haftet gut an der Oberfläche.برچسب به خوبی به سطح میچسبد.
- Schnee haftet an den Ästen der Bäume.برف به شاخههای درختان میچسبد.
2
für + Akkusativ
مسئول بودن، ضامن بودن (از نظر قانونی یا مالی)
- Der Verkäufer haftet für Mängel der Ware.فروشنده مسئول نقص کالا است.
- Eltern haften für ihre Kinder.والدین مسئول فرزندان خود هستند.
3
intransitiv
در زندان بودن، محبوس بودن (کمتر رایج، بیشتر 'in Haft sein')
- Der Verdächtige haftet seit einer Woche.مظنون از یک هفته پیش در بازداشت است.
- Er haftet für seine Verbrechen.او به خاطر جنایاتش در زندان است.