dahingehen
سپری شدن زمان، درگذشتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
سپری شدن و گذشتن زمان، مانند روزها، هفتهها یا سالها.
- Die Jahre gehen dahin, und man merkt es kaum.سالها میگذرند و انسان به سختی متوجه آن میشود.
- Seit unserem letzten Treffen sind schon wieder Monate dahingegangen.از آخرین دیدارمان دوباره ماهها سپری شده است.
2
intransitiv (بدون مفعول)
فوت کردن و درگذشتن؛ مردن (اغلب به صورت ادبی یا محترمانه به کار میرود).
- Nach langer Krankheit ist er friedlich dahingegangen.او پس از بیماری طولانی، آرام درگذشت.
- Der alte Mann ging in seinem Sessel dahien.پیرمرد در صندلیاش درگذشت.