irregehen
گم کردن راه، دچار اشتباه شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
مسیر فیزیکی را گم کردن یا در افکار و استدلال دچار خطا شدن.
- Im dichten Nebel ging der Wanderer im Wald irre.در مه غلیظ، کوهنورد در جنگل راه را گم کرد.
- Wenn man die Fakten ignoriert, kann man leicht irregehen.اگر حقایق را نادیده بگیری، به راحتی ممکن است دچار اشتباه شوی.