hineingeheimnissen

Aussprache: /hɪˈnaɪ̯nɡəˌhaɪ̯mˌnɪsn̩/
Worttrennung: hin·ein·ge·heim·nis·sen
فعل

به زور در چیزی معنایی پنهان جستن، چیزی را بی‌دلیل به چیزی نسبت دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas hineingeheimnissen)

چیزی را به صورت پنهانی، مرموز یا با رازداری به داخل چیزی وارد کردن یا آشکار کردن. (کاربرد بسیار نادر و ادبی).

  • Er schien eine verborgene Botschaft in die Worte des Dichters hineinzu­geheimnissen.به نظر می‌رسید او معنایی پنهان را در کلمات شاعر وارد می‌کند.
  • Sie versuchte, eine tiefere Bedeutung in das einfache Gespräch hinein­zu­geheimnissen.او سعی کرد معنای عمیق‌تری را در گفتگوی ساده وارد کند.