hineingeheimnissen
به زور در چیزی معنایی پنهان جستن، چیزی را بیدلیل به چیزی نسبت دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas hineingeheimnissen)
چیزی را به صورت پنهانی، مرموز یا با رازداری به داخل چیزی وارد کردن یا آشکار کردن. (کاربرد بسیار نادر و ادبی).
- Er schien eine verborgene Botschaft in die Worte des Dichters hineinzugeheimnissen.به نظر میرسید او معنایی پنهان را در کلمات شاعر وارد میکند.
- Sie versuchte, eine tiefere Bedeutung in das einfache Gespräch hineinzugeheimnissen.او سعی کرد معنای عمیقتری را در گفتگوی ساده وارد کند.