gehemmt

Aussprache: /ɡəˈhɛmt/
Worttrennung: ge·hemmt
صفت

خجالتی، محتاط، بازداشته شده، مهار شده

Bedeutungen

1

کسی که به دلیل خجالت، عدم اعتماد به نفس یا اضطراب، در ابراز خود یا رفتار آزادانه مشکل دارد.

  • Er ist ein sehr gehemmter Mensch und spricht ungern vor anderen.او فردی بسیار خجالتی است و دوست ندارد جلوی دیگران صحبت کند.
  • Das gehemmte Kind versteckte sich hinter seiner Mutter.کودک خجالتی پشت مادرش پنهان شد.
  • Ihre gehemmte Art machte es ihr schwer, neue Freunde zu finden.روش محتاطانه او، یافتن دوستان جدید را برایش دشوار می‌کرد.
2

که مانع یا محدود شده است؛ که جلوی پیشرفت یا عملکرد آن گرفته شده است.

  • Das Wachstum des Unternehmens wurde durch die Wirtschaftskrise gehemmt.رشد شرکت توسط بحران اقتصادی مهار شد.
  • Die gehemmte Entwicklung des Kindes gab den Ärzten Anlass zur Sorge.رشد مهار شده کودک، پزشکان را نگران کرد.
  • Der Verkehr war durch die Baustelle stark gehemmt.ترافیک به دلیل کارگاه ساختمانی به شدت کند شده بود.