hineingehen
داخل رفتن، جا شدن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ / (بدون مفعول)
رفتن به داخل یک فضا یا مکان؛ ورود به یک ساختمان، اتاق یا هر فضای بسته دیگر.
- Bitte gehen Sie ins Haus hinein, es regnet.لطفاً به داخل خانه بروید، باران میبارد.
- Die Katze ist schnell ins Gebüsch hineingegangen.گربه به سرعت داخل بوتهها رفت.
2
in + Akkusativ (in etwas hineingehen)
گنجایش داشتن و جا شدن مقدار مشخصی از اشیاء یا افراد در یک ظرف، مکان یا وسیله.
- Wie viele Personen gehen in diesen Aufzug hinein?چند نفر در این آسانسور جا میشوند؟
- In diese Kiste passen nur drei Bücher hinein.در این جعبه فقط سه کتاب جا میشود.