hocken
چمپاتمه زدن، نشستن (به حالت خاص)
Bedeutungen
1
(wo?) auf + Dativ / in + Dativ
چمباتمه زدن یا کز کردن در حالتی که زانوها خم شده و بدن نزدیک زمین است
- Er hockte sich in die Ecke und las ein Buch.او در گوشه چمباتمه زد و کتابی خواند.
- Die Kinder hockten am Lagerfeuer.بچهها کنار آتش اردو چمباتمه زده بودند.
2
(wo?) auf + Dativ / in + Dativ
نشستن (به صورت غیررسمی، اغلب به معنای بیحرکت ماندن یا وقت گذراندن در یک مکان)
- Sie hockt den ganzen Tag vor dem Fernseher.او تمام روز جلوی تلویزیون مینشیند.
- Wir hockten stundenlang im Café und redeten.ما ساعتها در کافه نشستیم و صحبت کردیم.