hocken

Aussprache: /ˈhɔkn̩/
Wortzerlegung: hocken
فعل

چمپاتمه زدن، نشستن (به حالت خاص)

Bedeutungen

1 (wo?) auf + Dativ / in + Dativ

چمباتمه زدن یا کز کردن در حالتی که زانوها خم شده و بدن نزدیک زمین است

  • Er hockte sich in die Ecke und las ein Buch.او در گوشه چمباتمه زد و کتابی خواند.
  • Die Kinder hockten am Lagerfeuer.بچه‌ها کنار آتش اردو چمباتمه زده بودند.
2 (wo?) auf + Dativ / in + Dativ

نشستن (به صورت غیررسمی، اغلب به معنای بی‌حرکت ماندن یا وقت گذراندن در یک مکان)

  • Sie hockt den ganzen Tag vor dem Fernseher.او تمام روز جلوی تلویزیون می‌نشیند.
  • Wir hockten stundenlang im Café und redeten.ما ساعت‌ها در کافه نشستیم و صحبت کردیم.