gehorchen
اطاعت کردن، فرمانبرداری کردن
Beispiele
- Mein Junge ist so gut erzogen, dass er mir immer ''gehorcht.پسر من آنقدر خوب تربیت شده که همیشه از من اطاعت میکند.
- Junge, ''gehorche'' mir und räum dein Zimmer auf!پسر، از من اطاعت کن و اتاقت را مرتب کن!
- Der kleine Hund wollte seiner Besitzerin nicht ''gehorchen.سگ کوچک نمیخواست از صاحبش اطاعت کند.
Bedeutungen
1
Dativ
از دستورات یا قوانین کسی/چیزی پیروی کردن، فرمانبرداری کردن
- Der Hund gehorcht seinem Herrchen aufs Wort.سگ بیچون و چرا از صاحبش اطاعت میکند.
- Die Kinder müssen ihren Eltern gehorchen.بچهها باید از والدین خود اطاعت کنند.