drauflosgehen
حمله کردن، یورش بردن، راه افتادن
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ (auf jemanden / etwas drauflosgehen)
شروع به حمله کردن، یورش بردن به سوی کسی یا چیزی، یا شروع به انجام کاری به صورت ناگهانی، بدون فکر و شتابزده.
- Der Hund ging auf den Postboten drauflos.سگ به سمت پستچی حمله کرد.
- Ohne zu zögern, ging er auf die Herausforderung drauflos.او بدون هیچ تردیدی به سمت چالش رفت.
2
intransitiv (بدون مفعول)
شروع به راه رفتن یا حرکت کردن به صورت ناگهانی و بدون فکر یا مقصد مشخص.
- Nach dem Streit ging er einfach drauflos.بعد از دعوا، او به سادگی راه افتاد و رفت.
- Sie war so wütend, dass sie einfach drauflosging.او آنقدر عصبانی بود که به سادگی راه افتاد و رفت.