untergehen

Aussprache: /ˈʊntɐˌɡeːən/
Worttrennung: un·ter·ge·hen
فعل

غروب کردن، غرق شدن، فروپاشیدن، گم شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

پایین رفتن از افق و غروب کردن (خورشید، ماه و ستارگان).

  • Die Sonne geht im Westen unter.خورشید در غرب غروب می‌کند.
  • Der Mond ging hinter den Wolken unter.ماه پشت ابرها پنهان شد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

فرورفتن در آب و غرق شدن (کشتی، شناگر یا اشیاء).

  • Das Schiff ging in der stürmischen See unter.کشتی در دریای طوفانی غرق شد.
  • Viele Menschen kamen bei dem Unglück ums Leben, als das Boot unterging.بسیاری از مردم در این حادثه جان باختند، زمانی که قایق غرق شد.
3 intransitiv (بدون مفعول)

فروپاشی، نابودی و از میان رفتن تمدن، امپراتوری، شرکت یا فرهنگ.

  • Die römische Zivilisation ist untergegangen.تمدن روم از میان رفت.
  • Die Firma ist nach der Krise untergegangen.شرکت پس از بحران ورشکست شد.
4 in + Dativ (in etwas untergehen)

گم شدن، شنیده نشدن یا دیده نشدن در میان جمعیت یا سر و صدا.

  • Er ging in der Menge unter.او در میان جمعیت گم شد.
  • Seine Stimme ging im Lärm unter.صدایش در هیاهو شنیده نشد.