untergehen
غروب کردن، غرق شدن، فروپاشیدن، گم شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
پایین رفتن از افق و غروب کردن (خورشید، ماه و ستارگان).
- Die Sonne geht im Westen unter.خورشید در غرب غروب میکند.
- Der Mond ging hinter den Wolken unter.ماه پشت ابرها پنهان شد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
فرورفتن در آب و غرق شدن (کشتی، شناگر یا اشیاء).
- Das Schiff ging in der stürmischen See unter.کشتی در دریای طوفانی غرق شد.
- Viele Menschen kamen bei dem Unglück ums Leben, als das Boot unterging.بسیاری از مردم در این حادثه جان باختند، زمانی که قایق غرق شد.
3
intransitiv (بدون مفعول)
فروپاشی، نابودی و از میان رفتن تمدن، امپراتوری، شرکت یا فرهنگ.
- Die römische Zivilisation ist untergegangen.تمدن روم از میان رفت.
- Die Firma ist nach der Krise untergegangen.شرکت پس از بحران ورشکست شد.
4
in + Dativ (in etwas untergehen)
گم شدن، شنیده نشدن یا دیده نشدن در میان جمعیت یا سر و صدا.
- Er ging in der Menge unter.او در میان جمعیت گم شد.
- Seine Stimme ging im Lärm unter.صدایش در هیاهو شنیده نشد.