verlorengehen
گم شدن، از دست رفتن، نابود شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
گم شدن یا مفقود شدن یک شیء فیزیکی.
- Mein Schlüssel ist auf dem Weg nach Hause verlorengegangen.کلید من در مسیر خانه گم شد.
- Das Paket ist leider auf dem Postweg verlorengegangen.متأسفانه بسته در مسیر پستی گم شد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
از دست رفتن یا نابود شدن یک مفهوم انتزاعی مثل امید، معنا، کیفیت یا زمان.
- Nach dem Unfall schien alle Hoffnung verlorengegangen.پس از حادثه، به نظر میرسید تمام امید از دست رفته است.
- Die Qualität des Produkts ist im Laufe der Jahre verlorengegangen.کیفیت محصول در طول سالها از بین رفته است.