übergehen
تغییر حالت دادن، منتقل شدن، پرداخته شدن به، نادیده گرفتن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ (به + مفعول)
تغییر حالت دادن تدریجی و تبدیل شدن به چیزی دیگر (جداییپذیر با sein).
- Das Wasser ging in den gasförmigen Zustand über.آب به حالت گازی تبدیل شد.
- Die anfängliche Skepsis ging in Begeisterung über.شک اولیه به اشتیاق تبدیل شد.
2
auf + Akkusativ (به + مفعول)
منتقل شدن مالکیت، حق یا مسئولیت به شخص دیگر (جداییپذیر با sein).
- Das Eigentum geht auf den Erben über.مالکیت به وارث منتقل میشود.
- Die Verantwortung ging auf den neuen Manager über.مسئولیت به مدیر جدید منتقل شد.
3
zu + Dativ (به + مفعول)
پرداختن به موضوع بعدی در یک بحث یا دستور جلسه (جداییپذیر با sein).
- Nach der Vorstellung des Projekts gingen wir zu den Fragen über.پس از معرفی پروژه، به پرسشها پرداختیم.
- Lassen Sie uns nun zu einem anderen Thema übergehen.بگذارید اکنون به موضوع دیگری بپردازیم.
4
Akkusativ (مفعول)
نادیده گرفتن، رد شدن و توجه نکردن به یک شخص یا نکته (جدانشدنی با haben).
- Er hat mich einfach übergangen und mit meinem Kollegen gesprochen.او به سادگی مرا نادیده گرفت و با همکارم صحبت کرد.
- Die Kommission hat die Einwände des Ausschusses übergangen.کمیسیون اعتراضات کمیته را نادیده گرفت.