hupfen

Aussprache: /ˈhʊpfən/
Wortzerlegung: hup·fen
فعل

پریدن (به خصوص پرش کوتاه دوپایی)

Beispiele

  • Er ist einer von denenjenigen Meerfischen, die am besten in die Höhe ''hupfen'' können, […]او یکی از آن ماهیانی است که می‌تواند بهترین پرش‌ها را به سمت بالا انجام دهد.

Bedeutungen

1 kein

حرکت کردن با جهش‌های کوتاه و سبک، اغلب به نشانه‌ی شادی، هیجان، یا بی‌قراری؛ همچنین می‌تواند به معنای حرکت نامنظم و ناگهانی باشد.

  • Die Kinder hupften vor Freude auf der Wiese herum.بچه‌ها با شادی روی چمن می‌پریدند.
  • Sein Herz hupfte vor Aufregung, als er die Nachricht erhielt.قلبش از هیجان تپید وقتی خبر را دریافت کرد.