geifern
آب دهان ریختن، با غیظ حرف زدن
Beispiele
- Das Pferd ''geifert'' nach der Anstrengung.اسب پس از تلاش زیاد، از دهانش کف (آب) میریزد.
- Aus lauter Wut ''geifert'' er gegen jeden.از شدت خشم علیه همه با غیظ حرف میزند.
Bedeutungen
1
ohne Objekt
کف از دهان ریختن (نشانه خشم شدید، بیماری یا هیجان)
- Der tollwütige Hund geiferte vor Wut.سگ هار از خشم کف از دهانش میریخت.
- Vor Schmerz begann er zu geifern.از درد شروع به کف کردن کرد.
2
über Akkusativ
با حرص و ولع حرف زدن، با خشم و کینه سخن گفتن (مجازی)
- Er geiferte über die Ungerechtigkeit.او با حرص و ولع در مورد بیعدالتی حرف میزد.
- Die Menge geiferte vor Wut auf den Redner.جمعیت از خشم نسبت به سخنران کف از دهانشان میریخت (مجازی).