geifern

Aussprache: /ˈɡaɪ̯fɐn/
Wortzerlegung: gei·fern
فعل

آب دهان ریختن، با غیظ حرف زدن

Beispiele

  • Das Pferd ''geifert'' nach der Anstrengung.اسب پس از تلاش زیاد، از دهانش کف (آب) می‌ریزد.
  • Aus lauter Wut ''geifert'' er gegen jeden.از شدت خشم علیه همه با غیظ حرف می‌زند.

Bedeutungen

1 ohne Objekt

کف از دهان ریختن (نشانه خشم شدید، بیماری یا هیجان)

  • Der tollwütige Hund geiferte vor Wut.سگ هار از خشم کف از دهانش می‌ریخت.
  • Vor Schmerz begann er zu geifern.از درد شروع به کف کردن کرد.
2 über Akkusativ

با حرص و ولع حرف زدن، با خشم و کینه سخن گفتن (مجازی)

  • Er geiferte über die Ungerechtigkeit.او با حرص و ولع در مورد بی‌عدالتی حرف می‌زد.
  • Die Menge geiferte vor Wut auf den Redner.جمعیت از خشم نسبت به سخنران کف از دهانشان می‌ریخت (مجازی).