umhergeistern
سرگردان بودن, ولگردی کردن, در ذهن چرخیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (umher)
به صورت مجازی، مانند روح یا شبح در جایی پرسه زدن یا سرگردان بودن، بدون هدف مشخصی حرکت کردن.
- Man sagt, dass es in dem alten Haus spukt und Geister umhergeistern.میگویند که در آن خانه قدیمی جن وجود دارد و ارواح سرگردان هستند.
- Er geisterte seit Stunden durch die leeren Gänge.او ساعتها در راهروهای خالی پرسه میزد.
2
intransitiv (in den Köpfen / Gerüchte)
به صورت مجازی، یک ایده، فکر، نگرانی یا شایعه در ذهن افراد یا در جامعه به طور مداوم تکرار شدن، پخش شدن یا چرخیدن.
- Diese Sorge geistert schon lange in den Köpfen der Menschen umher.این نگرانی مدت زیادی است که در ذهن مردم میچرخد.
- Gerüchte über die Entlassungen geisterten im Büro umher.شایعاتی درباره اخراجها در دفتر پخش شده بود.