kerben
شیار انداختن، بریدن، علامت گذاشتن
Beispiele
- Als Gedächtnisstütze wurde das Holz ''gekerbt''.برای کمک به حافظه، چوب شیاردار شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
شیار انداختن، بریدگی ایجاد کردن (در چوب، فلز یا سطح دیگر)
- Er kerbte ein Zeichen in den Baumstamm.او علامتی روی تنه درخت ایجاد کرد.
- Das Messer hat den Tisch gekerbt.چاقو روی میز شیار انداخته است.
2
sich + in + Akkusativ
(مجازی) اثری عمیق بر جای گذاشتن، حک شدن (در حافظه، روح)
- Diese Erfahrung hat sich tief in sein Gedächtnis gekerbt.این تجربه عمیقاً در حافظه او حک شده است.
- Die Ereignisse kerbten sich in die Geschichte ein.این وقایع در تاریخ ثبت شدند.