klötern
صدای تقتق دادن، جلز و ولز کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
صدای تق تق یا جلینگ جلینگ کردن (معمولاً اشیاء فلزی یا شیشهای که به هم میخورند یا در ظرفی تکان میخورند).
- Die Münzen klöterten in seinem Beutel.سکه ها در کیسه اش جلینگ جلینگ میکردند.
- Als er den Schrank öffnete, klöterte etwas im Inneren.وقتی کمد را باز کرد، چیزی در داخلش تق تق کرد.