kleben

Aussprache: /ˈkleːbn̩/
Wortzerlegung: kle·ben
فعل

چسباندن، چسبیدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (+ an / auf + Akkusativ)

چیزی را با ماده چسبنده روی سطحی الصاق کردن (متعدی با haben)

  • Ich klebe das Poster mit Klebeband an die Wand.من پوستر را با نوار چسب به دیوار می‌چسبانم.
  • Sie hat einen neuen Sticker auf ihren Laptop geklebt.او یک برچسب جدید روی لپ‌تاپش چسباند.
2 an + Dativ

به سطحی متصل ماندن یا چسبیده بودن (لازم با sein یا haben)

  • Der Kaugummi klebt seit gestern an meinem Schuh.آدامس از دیروز به کفشم چسبیده است.
  • Die nassen Blätter kleben am Fenster.برگ‌های خیس به پنجره چسبیده‌اند.
3 an + Dativ

به طور وابسته‌گونه به عادت، پست یا فردی چسبیدن (مجازی)

  • Er klebt stur an seinen alten Gewohnheiten.او با سرسختی به عادات قدیمی‌اش چسبیده است.
  • Die Augen der Kinder klebten förmlich am Bildschirm.چشمان بچه‌ها به معنای واقعی کلمه به صفحه نمایش چسبیده بود.