klittern
سرهمبندی کردن، وصلهپینه کردن (یک اثر بدون خلاقیت شخصی)؛ تحریف کردن (حقایق تاریخی با خارج کردن از متن)
Beispiele
- Wie ''klittert'' man ein Puzzle mit so vielen Teilen zu einem Theaterstück zusammen?چگونه میتوان یک پازل با این همه قطعه را به یک نمایشنامه سرهمبندی کرد؟
Bedeutungen
1
intransitiv
صدای تقتق یا خشخش خفیف ایجاد کردن (بسیار نادر، احتمالاً منطقهای یا قدیمی).
- Die alten Fenster klittern im Wind.پنجرههای قدیمی در باد تقتق میکنند.
- Man hörte ein leises Klittern aus der Küche.صدای خشخش آرامی از آشپزخانه شنیده میشد.