knattern

Aussprache: /ˈknatɐn/
Wortzerlegung: knat·tern
فعل

تق‌تق کردن، صدای موتور دادن

Beispiele

  • Dann aber seine Stimm' erschallt, Wie Blitzes ''Knattern,'' Meergebraus, Dann niemand weiß, wo ein noch aus, Zerstreut sich tapfres Heer im Feld, Und im Getümmel bebt der Held.اما سپس صدایش طنین‌انداز شد، مانند تق‌تق رعد و خروش دریا، آنگاه هیچ‌کس نمی‌داند کجا برود، ارتش شجاع در میدان پراکنده می‌شود و قهرمان در هیاهو می‌لرزد.

Bedeutungen

1 intransitiv

ترق تروق کردن، صدای موتور (قدیمی) دادن

  • Der alte Motor knatterte laut.موتور قدیمی با صدای بلند ترق تروق می‌کرد.
  • Das Motorrad knatterte die Straße entlang.موتورسیکلت با صدای ترق تروق در امتداد خیابان حرکت می‌کرد.
2 intransitiv

(عامیانه) پچ پچ کردن، حرف زدن زیاد و بی‌هدف

  • Sie knattern den ganzen Tag über Nichtigkeiten.آنها تمام روز درباره چیزهای بی‌اهمیت پچ پچ می‌کنند.
  • Hör auf zu knattern und konzentrier dich!دست از پچ پچ بردار و تمرکز کن!