knicken

Aussprache: /ˈknɪkn̩/
Wortzerlegung: kni·cken
فعل

تا کردن، خم کردن، شکستن (کاغذ، شاخه)؛ نادیده گرفتن، فراموش کردن

Beispiele

  • Ich bin es leid, diese Briefe für meinen Chef zu ''knicken!از اینکه این نامه‌ها را برای رئیسم تا می‌کنم خسته شده‌ام!
  • Die Straße ''knickt'' dort Richtung Potsdam ab.خیابان آنجا به سمت پوتسدام خم می‌شود.
  • Morgen Abend? Das kannst du ''knicken!'' Ich habe Dienst.فردا شب؟ می‌توانی آن را فراموش کنی! من سر کارم.
  • Ich will das ja nun nicht gleich ''knicken,'' aber, haben wir überhaupt eine Chance?نمی‌خواهم همین الان آن را نادیده بگیرم، اما آیا اصلاً شانسی داریم؟

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را تا کردن، چروک کردن، خم کردن (متعدی)

  • Er hat das Blatt Papier geknickt.او کاغذ را تا کرد.
  • Vorsicht, knick die Fotos nicht!مواظب باش، عکس‌ها را چروک نکن!
2 intransitiv (mit sein)

خم شدن، شکستن (مثلاً یک شاخه، زانو) (لازم)

  • Der Ast knickte unter der Last des Schnees.شاخه زیر بار برف خم شد.
  • Sein Knie knickte beim Sport um.زانویش هنگام ورزش پیچ خورد/خم شد.