knipsen
عکس گرفتن (با دوربین معمولی یا آماتوری)، با انگشت صدا دادن، پانچ کردن (بلیط)
Beispiele
- Roman ''knipste'' nur einmal mit den Fingern und der Hund legte sich nieder.رومن فقط یک بار با انگشتانش صدا ایجاد کرد و سگ دراز کشید.
- Während der Reise wird sie viele Bilder ''knipsen.او در طول سفر عکسهای زیادی خواهد گرفت.
- Hast'' Du Deine Fahrkarte schon ''geknipst?آیا بلیت خود را پانچ کردهای؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
با دوربین عکاسی، عکس گرفتن.
- Er knipste ein paar Fotos von der Landschaft.او چند عکس از منظره گرفت.
- Kannst du uns bitte knipsen?میتوانی لطفاً از ما عکس بگیری؟
2
Akkusativ
با یک حرکت سریع و معمولاً با ابزار کوچک، چیزی را قطع کردن یا جدا کردن.
- Sie knipste die verwelkten Blüten ab.او گلهای پژمرده را چید.
- Er knipste sich die Fingernägel.او ناخنهایش را گرفت.