kommen

Aussprache: /ˈkɔmən/
Wortzerlegung: kom·men
فعل

آمدن، رسیدن، به ذهن رسیدن، رخ دادن

Bedeutungen

1 intransitiv / nach, zu, in + Dativ

از مکانی به مکان دیگر حرکت کردن و آمدن

  • Ich komme gleich nach Hause.من الان به خانه می‌آیم.
  • Wann kommt der Bus?اتوبوس کی می‌آید؟
2 aus + Dativ

اهل جایی بودن، ریشه داشتن

  • Woher kommst du?اهل کجایی؟
  • Dieses Produkt kommt aus Deutschland.این محصول از آلمان می‌آید.
3 zu + Dativ

به نتیجه، هدف یا تصمیم رسیدن

  • Wir kommen zu einem Ergebnis.ما به یک نتیجه می‌رسیم.
  • Wie bist du zu این الموقف gekommen?چگونه به این دیدگاه رسیدی؟
4 auf + Akkusativ / Dativ + kommen

به یاد آمدن، به فکر کسی رسیدن

  • Ich komme nicht auf seinen Namen.اسم او به یادم نمی‌آید.
  • Plötzlich kam mir eine gute Idee.ناگهان ایده خوبی به ذهنم رسید.
5 es kommt zu + Dativ

اتفاق افتادن، رخ دادن (ساختار غیرشخصی)

  • Es kam zu einem Streit zwischen den Nachbarn.بین همسایه‌ها نزاعی درگرفت.
  • Wie ist es dazu gekommen?چطور این اتفاق افتاد؟
6 auf + Akkusativ kommen

قیمت داشتن، تمام شدن هزینه‌ بر اساس یک مقدار مشخص

  • Das Essen kommt auf insgesamt 50 Euro.هزینه غذا کلاً ۵۰ یورو می‌شود.