kommen
آمدن، رسیدن، به ذهن رسیدن، رخ دادن
Bedeutungen
1
intransitiv / nach, zu, in + Dativ
از مکانی به مکان دیگر حرکت کردن و آمدن
- Ich komme gleich nach Hause.من الان به خانه میآیم.
- Wann kommt der Bus?اتوبوس کی میآید؟
2
aus + Dativ
اهل جایی بودن، ریشه داشتن
- Woher kommst du?اهل کجایی؟
- Dieses Produkt kommt aus Deutschland.این محصول از آلمان میآید.
3
zu + Dativ
به نتیجه، هدف یا تصمیم رسیدن
- Wir kommen zu einem Ergebnis.ما به یک نتیجه میرسیم.
- Wie bist du zu این الموقف gekommen?چگونه به این دیدگاه رسیدی؟
4
auf + Akkusativ / Dativ + kommen
به یاد آمدن، به فکر کسی رسیدن
- Ich komme nicht auf seinen Namen.اسم او به یادم نمیآید.
- Plötzlich kam mir eine gute Idee.ناگهان ایده خوبی به ذهنم رسید.
5
es kommt zu + Dativ
اتفاق افتادن، رخ دادن (ساختار غیرشخصی)
- Es kam zu einem Streit zwischen den Nachbarn.بین همسایهها نزاعی درگرفت.
- Wie ist es dazu gekommen?چطور این اتفاق افتاد؟
6
auf + Akkusativ kommen
قیمت داشتن، تمام شدن هزینه بر اساس یک مقدار مشخص
- Das Essen kommt auf insgesamt 50 Euro.هزینه غذا کلاً ۵۰ یورو میشود.