gekrümmt

Aussprache: /ɡəˈkrʏmt/
Worttrennung: ge·krümmt
صفت

خمیده، منحنی، کج

Bedeutungen

1

دارای انحنا؛ خم شده یا کج شده و نه مستقیم.

  • Die Straße ist hier stark gekrümmt.جاده در اینجا به شدت خمیده است.
  • Der gekrümmte Ast ragte über den Weg.شاخه خمیده از روی مسیر بیرون زده بود.
  • Eine gekrümmte Linie kann mathematisch beschrieben werden.یک خط منحنی را می‌توان از نظر ریاضی توصیف کرد.