kramen
گشتن، جستجو کردن (در میان انبوهی از وسایل نامرتب)
Beispiele
- Karl ''kramt'' schon den ganzen Tag in seinem Hobbyraum.کارل تمام روز را در اتاق سرگرمیاش میگردد.
- Der Händler ''kramte'' ein Schmuckstück aus seiner Kiste.فروشنده یک جواهر را از جعبهاش بیرون کشید.
- Ich werde morgen im Einkaufszentrum ein wenig ''kramen.من فردا کمی در مرکز خرید خواهم گشت.
Bedeutungen
1
in etw. (Dativ) kramen
در چیزی (معمولاً یک کیف، کشو یا کمد) به دنبال چیزی گشتن و آن را زیر و رو کردن.
- Sie kramte in ihrer Handtasche nach dem Schlüssel.او در کیف دستیاش به دنبال کلید میگشت.
- Er kramte lange in den Schubladen, bis er das Dokument fand.او مدت زیادی در کشوها گشت تا سند را پیدا کرد.