krauchen
(محلی، عامیانه) خزیدن، به آرامی حرکت کردن
Bedeutungen
1
intransitiv
به آرامی و نزدیک به زمین حرکت کردن، خزیدن (مانند حشرات یا نوزاد)
- Die Spinne kraucht die Wand hoch.عنکبوت از دیوار بالا میخزد.
- Das Baby kraucht auf allen Vieren über den Boden.نوزاد چهار دست و پا روی زمین میخزد.