laufen
دویدن، راه رفتن، کار کردن، پیش رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv
با راه رفتن یا دویدن حرکت کردن؛ پیاده رفتن
- Ich laufe jeden Morgen im Park.من هر روز صبح در پارک میدوم.
- Das Kind kann schon laufen.بچه میتواند راه برود.
2
intransitiv
(در مورد دستگاهها، موتورها یا فرآیندها) کار کردن، در حال فعالیت بودن
- Der Motor läuft wieder.موتور دوباره کار میکند.
- Wie läuft das Geschäft?کسب و کار چطور پیش میرود؟
3
intransitiv
(در مورد فیلمها، برنامهها یا نمایشها) پخش شدن، روی پرده بودن
- Welcher Film läuft heute Abend im Kino?امشب چه فیلمی در سینما پخش میشود؟
- Die Sendung läuft jeden Sonntag um 20 Uhr.این برنامه هر یکشنبه ساعت ۲۰ پخش میشود.
4
intransitiv
(در مورد رویدادها و اوضاع) پیش رفتن، روند داشتن
- Alles läuft nach Plan.همه چیز طبق برنامه پیش میرود.
- Es läuft gut für ihn.اوضاع برای او خوب پیش میرود.