leimen

Aussprache: /ˈlaɪ̯mən/
Wortzerlegung: lei·men
فعل

چسباندن با چسب، فریب دادن، گول زدن

Beispiele

  • Die Decke einer Geige ''leimt'' der Geigenbauer auf die Zarge.سازنده ویولن صفحه رویی را به کلاف ساز می‌چسباند.
  • Denk nicht weiter darüber nach! Er ''hat'' dich nur ''geleimt.بیشتر از این بهش فکر نکن! او فقط تو را گول زد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با چسب (Leim) به چیز دیگری چسباندن.

  • Er leimt die Holzstücke zusammen.او تکه‌های چوب را به هم می‌چسباند.
  • Die Seiten des Buches waren geleimt.صفحات کتاب چسبانده شده بودند.
2 Akkusativ

کسی را با حیله یا دروغ فریب دادن یا گول زدن (عاميانه).

  • Lass dich nicht leimen!گول نخور!
  • Er hat versucht, mich zu leimen.او سعی کرد مرا فریب دهد.