gelenkig

Aussprache: /ɡəˈlɛŋkɪç/
Worttrennung: ge·len·kig
صفت

انعطاف‌پذیر، نرم‌تَن، چابک

Bedeutungen

1

دارای قابلیت خم شدن و حرکت آسان مفاصل؛ نرم و انعطاف‌پذیر.

  • Der Turner war sehr gelenkig und konnte sich leicht bewegen.ژیمناستیک‌کار بسیار نرم‌تن بود و می‌توانست به راحتی حرکت کند.
  • Yoga hilft, den Körper gelenkig zu halten.یوگا به حفظ انعطاف‌پذیری بدن کمک می‌کند.
  • Sie ist eine gelenkige Tänzerin.او رقاصی چابک است.
2

قابل تطبیق و انعطاف‌پذیر؛ به راحتی قابل تغییر یا سازگار شدن.

  • Die Regeln sind nicht starr, sondern gelenkig.قوانین سفت و سخت نیستند، بلکه انعطاف‌پذیرند.
  • Er musste seine Pläne gelenkig an die neue Situation anpassen.او مجبور شد برنامه‌هایش را به طور انعطاف‌پذیر با وضعیت جدید تطبیق دهد.
  • Das Unternehmen hat eine gelenkige Organisationsstruktur.این شرکت ساختار سازمانی انعطاف‌پذیری دارد.