gelenkig
انعطافپذیر، نرمتَن، چابک
Bedeutungen
1
دارای قابلیت خم شدن و حرکت آسان مفاصل؛ نرم و انعطافپذیر.
- Der Turner war sehr gelenkig und konnte sich leicht bewegen.ژیمناستیککار بسیار نرمتن بود و میتوانست به راحتی حرکت کند.
- Yoga hilft, den Körper gelenkig zu halten.یوگا به حفظ انعطافپذیری بدن کمک میکند.
- Sie ist eine gelenkige Tänzerin.او رقاصی چابک است.
2
قابل تطبیق و انعطافپذیر؛ به راحتی قابل تغییر یا سازگار شدن.
- Die Regeln sind nicht starr, sondern gelenkig.قوانین سفت و سخت نیستند، بلکه انعطافپذیرند.
- Er musste seine Pläne gelenkig an die neue Situation anpassen.او مجبور شد برنامههایش را به طور انعطافپذیر با وضعیت جدید تطبیق دهد.
- Das Unternehmen hat eine gelenkige Organisationsstruktur.این شرکت ساختار سازمانی انعطافپذیری دارد.