gemäßigt

Aussprache: /ɡəˈmɛːsɪçt/
Worttrennung: ge·mä·ßigt
صفت

معتدل، میانه‌رو، ملایم

Bedeutungen

1

نه افراطی، نه شدید؛ در مورد آب و هوا، دما یا رفتار.

  • Das Klima hier ist gemäßigt, mit warmen Sommern und milden Wintern.آب و هوای اینجا معتدل است، با تابستان‌های گرم و زمستان‌های ملایم.
  • Er vertritt eine gemäßigte politische Meinung.او یک عقیده سیاسی میانه‌رو را نمایندگی می‌کند.
  • Die Reaktion auf den Vorschlag war gemäßigt.واکنش به پیشنهاد ملایم بود.