gemächlich
آرام، بیعجله، کند، باوقار
Bedeutungen
1
انجام کاری با سرعت کم، بدون عجله و با آرامش؛ با ریتم آهسته.
- Sie spazierten gemächlich durch den Park.آنها با آرامش در پارک قدم زدند.
- Er trank seinen Kaffee in gemächlichem Tempo.او قهوهاش را با سرعتی آرام نوشید.
- Das Leben auf dem Lande ist oft gemächlicher.زندگی در روستا اغلب آرامتر است.
2
کند و آهسته؛ در مورد حرکت یا پیشرفت.
- Die Verhandlungen schreiten nur gemächlich voran.مذاکرات تنها به آرامی پیش میروند.
- Sein gemächlicher Gang zeigte, dass er keine Eile hatte.راه رفتن آرام او نشان میداد که عجلهای ندارد.
- Die gemächliche Entwicklung der Wirtschaft bereitet Sorgen.رشد کند اقتصاد باعث نگرانی است.