mähen
درو کردن، چمن زدن
Beispiele
- Die Bauern haben stundenlang ununterbrochen ''gemäht.کشاورزان ساعتها بدون وقفه درو کردند.
- Er ''mäht'' den Hafer noch händisch mit einer Sense.او جو را هنوز به صورت دستی با داس درو میکند.
- Das Feld muss ''gemäht'' werden.مزرعه باید درو شود.
- Wegen ihrer steilen Hanglage ''mähen'' wir die Wiese hinter dem Haus nur einmal im Jahr.به خاطر شیب تند زمین، چمنزار پشت خانه را فقط سالی یک بار میزنیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
درو کردن، چمن زدن (علف، گندم)
- Der Bauer mäht das Feld.کشاورز مزرعه را درو میکند.
- Ich muss noch den Rasen mähen.من هنوز باید چمن را بزنم.
2
Akkusativ
(مجازی) درو کردن، از بین بردن (به تعداد زیاد)
- Die Krankheit mähte viele Menschen nieder.این بیماری بسیاری از مردم را از بین برد.
- Der Krieg mähte ganze Generationen hinweg.جنگ نسلهای کامل را درو کرد.